حرف های از جنس فوتبال
اینکه از نظر فوتبالی منتقد دارد حرف دیگری است ولی اگر تا امرز درفوتبال ایران توانسته دوام بیاورد همان دلیل بالا را دارد. ایده های او همیشه برایم جالب بوده است.
"امید" یک کلید واژه مهم در نوع حرف زدن های اوست.یکی دو نکته در حرف هایش بود که فکر می کنم قابل تامل است.
۱-برای رسیدن به موفقیت باید رویا پرداز بود.اگر ادیسون رویا پرداز نبود. هیچ وقت نمی توانست کاری به آن بزرگی را انجام دهد
۲-ما در کشور مان کارشناس زیاد داریم اما کسی نیست کارهای اجرایی را انجام دهد
۳-ما ایرانی ها خیلی خوب حرف می زنیم اما کمتر گوش می دهیم
با کدام گزاره موافقید؟
تیترش با خودتان
چند وقتی بود که وب را به روز نکرده بودم .حرف داشتم .منتها روزمره بود و کمی شخصی .دنبال موضوع می گشتم .این هم که نوشتم شخصی است. ولی این ها جزء علاقه های ما است. هر چه باشد از بچه گی کنار آقا بزرگ شدیم.
امروز دحو الارض است .
برای ما در مشهد دعا کنید.
این بیت "حافظ" سلام ما باشد به امام..
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر . شاهانه ماجرای گناه و گدا بگو.
این هم حرف های سیاسی .شعر علی محمد مودب برای قزوه.
جوانهايي كه دوستشان داشتيم
پيرمردهاي خوبي از كار در نيامدند.
سر پيري نشستند و با VOA معركه گرفتند.
....
ما سبز بوديم
اما از هيچ چراغ قرمزي رد نشديم.
....
ما از عاشورا تا به حال سبزيم.
فردو،اشکانه،کتاب قانون
اول :رفتیم فردو .با حسین رفیق قمی مان .همین روستای که می گن هسته ای شده.چیزی نوشتم که اینجا می توانید بخوانید.بیشتر نوعی فضولی بودبرای اینکه ببینیم آنجا واقعا سایت هسته ای هست یا نه.
داخل روستا همه نگاهها متوجه ما بود.از یکی پرسیدم این سایت هسته ای کجاست؟گفت برای تفریح آمدی یا تحقیق.؟! کپ کردیم قیافه اش به اطلاعاتی ها می خورد. نکته تاسف انگیز اینکه این روستای با اینکهجزو مکانهای گردشگر پذیر است همه جوانهایش رفته اند از روستا.تنها پیرمرد ها در آن مانده اند.
فردو مکانی دارد به نام دهکده محققن که مال روحانیان قمی است.برای تفریح می روندانجا .درراه که می رفتیم راننده چیز های می گفت که نظام اخلاقی جامعه ُما از گفتن آن منع می کند بنده را.معاف بفرمائید.
دوم:چند روز است دنبال رمان اشکانه ام .می خواستم برای بزرگواری بفرستم مشهد.هدیه.
نصف انقلاب را مغازه به مغازه رفتم .پیدا نکردم.هر کتاب فروشی را می رفتم وقتی می گفتم اشکانه دارید؟ .انگار بهشان فحش داده بودم.
تعارف که ندارد برخی هادر فرهنگ اصلا حقی برای ادبیات انقلاب قائل نیستندو هر جور هست می خواهند آنها نباشند تا بتوانندبگویند این جور نوشته ها خواننده ندارد.!
اتفاقا کار خوب باشد خواننده هم دارد.مگر امیر خانی با زور تبلیغات نویسنده شد.نه .مخاطب خودش را شناخت.حالا هم خواننده دارد.
داخل کتاب فروشی "کافه پیانو همچنان جزو پرفروش ها بود.به پسر جوان کتاب فروش گفتم مگر کتاب را بر نمی گردانندمخاطباش.
گفت:چرا ولی خیلی کم.هنوز هم مشتری دارد.
کافه پیانو رمانی کاملا شهری (بخوانید تهرانی) است .نصفش را مشهد خوانده بودم مجبور شدم برای خواندن بقه اش پول بدهم.چیز ویژه ای نیست.شرح روزهای زندگی است.شاید عادی بودنش باعث اقبال به ان شده.کنار این کتاب های فریبا وفیُ بلقیس سلیمانی ُکریستین بوبن و یکی دیگر که الان یادم نیست خریدم.شد ۲۰هزار تومان.
نه که بخواهم چیزی را ثابت کنم .نهُُ می خواستم چند رمان را بخوانم که قبلا وقت نکرده بودم بگیرم.آن روز وقت شدبخرم.
تا شب همین جور در کتاب فروشی ها چرخ می زدم.با خودم فکر کردم اینم نوعی شهوت است."شهوت کتاب خریدن".
سه:رفتم "کتاب قانون" را دیدم.عالی نبود ولی در این وضع فیلم ها کار قابل قبولی بود.نقد اداب و رسوم ما .(از دینداری تا روابط اجتماعی)فیلم کمی اغراق داشت.ولی خوب بود.
البته شخصیت پردازی نمره قابل قبول نمی گیرد.آدم های فیلم در حد تیپ مانده بودندبه شخصیت نرسیده بودند.نمونه اش خود رحمان توانا(پرستویی)بود که در فیلم یه آدم دانشگاهی معرفی می شود ولی بازی اش به یه آدم بازاری می خورد.بیشتر .بعدا چیزی می نویسم درباره فیلم.
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که درس عشق در دفتر نباشد.
این شعر آخر فیلم بود.
پ.ن:چند وقتی است دارم به موضوع شبکه اجتماعی روابط دوستان و تاثیرش در حال و رفتار آدم ها فکر می کنم و اینکه وجودش چقدر مهم است و ما از آن غافلیم.

