تبليغاتX
نقطه سر خط

فردو،اشکانه،کتاب قانون

اول :رفتیم فردو .با حسین رفیق قمی مان .همین روستای که می گن هسته ای شده.چیزی نوشتم که اینجا می توانید بخوانید.بیشتر نوعی فضولی بودبرای اینکه ببینیم آنجا واقعا سایت هسته ای هست یا نه.

داخل روستا همه نگاهها متوجه ما بود.از یکی پرسیدم این سایت هسته ای کجاست؟گفت برای تفریح آمدی یا تحقیق.؟! کپ کردیم قیافه اش به اطلاعاتی ها می خورد. نکته تاسف انگیز اینکه این  روستای با اینکهجزو مکانهای گردشگر پذیر  است همه جوانهایش رفته اند از روستا.تنها  پیرمرد ها در آن مانده اند.

فردو مکانی دارد به نام دهکده محققن که مال روحانیان قمی است.برای تفریح می روندانجا .درراه که می رفتیم راننده چیز های می گفت که نظام اخلاقی جامعه ُما از گفتن آن منع می کند  بنده را.معاف بفرمائید.

دوم:چند روز است دنبال  رمان اشکانه ام .می خواستم برای بزرگواری بفرستم مشهد.هدیه.

نصف انقلاب را  مغازه به مغازه رفتم .پیدا نکردم.هر کتاب فروشی را می رفتم وقتی می گفتم اشکانه دارید؟ .انگار بهشان فحش داده بودم.

تعارف که ندارد برخی هادر فرهنگ اصلا حقی برای ادبیات انقلاب قائل نیستندو هر جور هست می خواهند آنها نباشند تا بتوانندبگویند این جور نوشته ها خواننده ندارد.!

اتفاقا کار خوب باشد خواننده هم دارد.مگر امیر خانی با زور تبلیغات نویسنده شد.نه .مخاطب خودش را شناخت.حالا هم خواننده دارد.

داخل کتاب فروشی "کافه پیانو همچنان جزو پرفروش ها بود.به پسر جوان کتاب فروش گفتم مگر کتاب را بر نمی گردانندمخاطباش.

گفت:چرا ولی خیلی کم.هنوز هم مشتری دارد.

کافه پیانو رمانی کاملا شهری (بخوانید تهرانی) است .نصفش را مشهد خوانده بودم مجبور شدم برای خواندن بقه اش پول بدهم.چیز ویژه ای نیست.شرح روزهای  زندگی است.شاید عادی بودنش باعث اقبال به ان شده.کنار این کتاب های فریبا وفیُ  بلقیس سلیمانی ُکریستین بوبن و یکی دیگر که الان یادم نیست خریدم.شد ۲۰هزار تومان.

نه که بخواهم چیزی را ثابت کنم .نهُُ  می خواستم چند رمان را بخوانم که قبلا وقت نکرده بودم بگیرم.آن روز وقت شدبخرم.

تا شب همین جور در کتاب فروشی ها چرخ می زدم.با خودم فکر کردم اینم نوعی شهوت است."شهوت کتاب خریدن".

سه:رفتم "کتاب قانون" را دیدم.عالی نبود ولی در این وضع فیلم ها کار  قابل قبولی بود.نقد اداب و رسوم ما .(از دینداری تا روابط اجتماعی)فیلم کمی اغراق داشت.ولی خوب بود.

البته شخصیت پردازی نمره قابل قبول نمی گیرد.آدم های فیلم در حد تیپ مانده بودندبه شخصیت نرسیده بودند.نمونه اش خود رحمان توانا(پرستویی)بود که در فیلم یه آدم دانشگاهی معرفی می شود ولی بازی اش به یه آدم بازاری می خورد.بیشتر  .بعدا چیزی می نویسم درباره فیلم.

بشوی اوراق اگر همدرس مایی

که درس عشق در دفتر نباشد.

این شعر آخر فیلم بود.

 پ.ن:چند وقتی است دارم به موضوع شبکه اجتماعی روابط دوستان و تاثیرش در حال و رفتار آدم ها فکر می کنم و اینکه وجودش چقدر مهم است و ما از آن غافلیم.

!! نوشته شده توسط محمود عزيزي | 20:4 | سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 •

چهارده سال بعد از حاج کاظم

سال ۷۷ بود که یک صبح جمعه با بچه های مسجد رفتیم سینما قدس مشهد.

فیلم آژانس شیشه ای.

از سینما که امدیم بیرون مدام به حاج کاظم فکر می کردم.سنی نداشتم ولی مدام دلم برای  حاج کاظم وعباس می سوخت.

سینما برای من از آژانس شروع شد.

دیشب (۲مهر)شبکه چهار  یک فیلم یک تجربه را پخش کرد .تکرار بود قبلا دیده بودم .با حاتمی کیا حرف می زد درباره آژانس.

ولی باز هم دیدم مثل تمام چند ۶-۷ باری که تلویزیون آژانس را پخش کرد و من باز دوباره دیدم و دوباره چشمم تر شد.

این یعنی اینکه درست است امروز کسی حاج کاظم ها را تحویل نمی گیرد ولی ما از قبیله اوییم."دود نداریم .سوز داریم"

امروز دهه "منطق"سلحشور ها است ."خانم ها ُآقایون دهه ما دهه ثبات است .ثبات آقای  مربی "

راست می گویید سلحشور امروز دهه ثبات است.ما هم اهل ثبات شده ایم ولی ته دلمان با حاج کاظم است.

راستی بچه حاج کاظم حالا چه کار می کند؟ .احتمالا باید ازدواج کرده باشد .شاید مثل بابایش خانه او هم زیر وام است یا  اجاره نشینی می کند.

نمی دانم او هم مثل ما اهل دهه ثبات شده یا یاد گرفته با امثال "عباس "مهربان تر باشد.

---------------------------------

پ. ن:یک سال قبل در فرهنگسرای ارسباران حاتمی کیا را دیدیم.از او سوال کردیم و گفت که دلم برای ساخت فیلم درباره دفاع مقدس تنگ شده .

گفت دست وبالم را بسته اند.

گفت که ... 

!! نوشته شده توسط محمود عزيزي | 14:0 | جمعه سوم مهر 1388 •

ستايش نامه اي براي اشکانه

رمان اشکانه در ميان نوشته هاي ابراهيم حسن بيگي به لحاظ فرم يک سرو گردن بالاتر است.

اشکانه آنقدر جذابيت داشت که از وقتي آن را خريدم شروع کردم به خواندن تا سحر. در ساعت هاي که آن را خواندم براي شخصيت هايش نگران شدم ، خوشحال شدم و گاهي نمه اشکي چشمم را تر کرد تا به قول اشکانه بگويم "اشکاي تو چقدر شيرين است".

اشکانه در توالي زماني گذشته و حال مي رود و مي آيد.نويسنده به شکل هنرمندانه اي بين امروز و ديروز(دوران جنگ)ارتباط برقرار کرده و از اين طريق  آدم هاي داستانش را هم معرفي مي کند.

اشکانه چند روايت موازي دارد که البته داستان سيد حسين و اشکانه پرو پيمان تر است. و ان چيزي نيست جز عشق سيد حسين به اشکانه در دانشگاه وبعد که سيد در جنگ قطع نخاع مي شود اشکانه علي رغم مخالفت مادرش با اين ازدواج، به عقد سيد در مي آيدو تنها منطق فهم اشکانه يک چيز است "عشق"

اما داستان هاي فرعي شامل داستان زندگي افسر عراقي که موجب قطع نخاع شدن سيد شده ،داستان عاشق شدن او .داستان مريضي اوو داستان مرگ او مثل سيد.

 داستان حامد وامير دو دوست ديگر حسين که اولي اسير مي شود و دومي که فکر مي کرد شهيد مي شوددر مواجهه با دنيا مادي "روحش "شهيد مي شود.اميري جبهه رفته با حرف هاي ظاهر منطقي بالاخرهقبول مي کند که"رشوه" بگيرد."اگر اهل رشوه وزده و بند نيستي که نيستي –ناچاري کمي اغماض کني .به قول ريس جمهور خودت را تعديل کني .چرا فکر مي کني داشتن پول يعني گناه."

حسن بيگي اين رمان را سال 83 نوشته وتلاش کرده روابط اجتماعي و اقتصادي سال هاي قبل را نقد کند."سري به ميدان شوش و بازار سيد اسماعل و چهارراه مولوي بزن . خواهي ديد اقتصاد کشور به سمت دلاليسم حرکت مي کند-ناصر خسرو را ببين صدها مغازه نامريي دارد"،روابط عادي مردم و نگاهشان به روحانيت ،به اين مجموعه روابط درون بنياد شهيد ، سيستم قضايي و نيروي انتظامي را اضافه کنيد.

توصيف زندگي حسين و اشکانه وروابط عاطفي انها آنقدر خوب در آمده که جايي در حاشيه کتاب نوشتم "خواندن اين کتاب را به زوج هاي جوان  توصيه مي کنم "

قبل از خواندن کتاب هم  نوشتم" مفهوم عشق در رمان و داستان ها بر خلاف سريال ها و فيلم هاي سينمايي وطني هم قشنگ تر است و هم واقعي تر.

 در مقايسه با کارهاي رضا امير خاني که عشاق در نوشته هايش ناکام اند در اشکانه شيريني عشق به خوبي از کار در آمده است.

از جمله نکته هاي منفي در اشکانه برخي حرف ها است که نويسنده از زبان سيد يا حامد بيان مي کندکه در واقع مانيفست هاي نويسنده در حوزه هاي مختلف است که با کليت کار جور در نمي آيد .نچسب است.

آخر رمان را دوست ندارم چون جنين اشکانه سر زايمان مي رود و هيچ يادگاري از سيد حسين نمي ماند.

در خلال خواندن اشکانه فکر مي کردم کدام دو بازيگر مي توانند اين رمان را در بياورند تا به يک آژانس شيشه اي "عاشقانه" تبديل شود.ليلا حاتمي مي تواند اشکانه باشد و حاج کاظم آژانس، سيد حسين قصه ما.

!! نوشته شده توسط محمود عزيزي | 11:20 | یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 •

RSS

-----------------------------------------